با فرهنگ!
مدتهاست که بسياري از مردم کشور سکونت در پايتخت و شهرهاي بزرگ را نشانه دارا بودن فرهنگ مي دانند و همواره تلاش مي کنند که خود نيز به جمع صاحبان فرهنگ بپيوندند.
اما براستي فرهنگ كجاست؟ آيا مي توان آنچه كه در پندارهاي ماست، فرهنگ ناميد؟ يعني ساكنان و مردم اصيل شهرها را بي فرهنگ يا سطح پايين دانست و آناني كه در چند شهر بزرگ كشور زندگي مي كنند را بافرهنگ ناميد؟
واقعيت خلاف چيزي است كه همگان مي گويند! به عقيده ي من فرهنگ را بيشتر بايد در بين مردمي يافت كه هنوز اصالت فرهنگي دارند. گويش، آداب و رسوم، اعتقادات مذهبي و بسياري از روش و منش هاي آنها برپايه ي اصولي مدوّن و معقول است؛ البته اگرچه ممكن است خرافه يا رسم هاي غلطي هم داشته باشند. اما باز هم بر دسته ي ديگر ارجح هستند؛ دسته اي كه خود را با فرهنگ و شخصيت والا مي دانند همان كساني هستند كه به دنبال جزيره ي فرهنگ، در درياي بي فرهنگي غرق شده اند و به اصالت خود پشت كرده اند. تأسف بارتر اينكه بيش از آنكه تهاجم فرهنگي بر آنها تأثير گذارد خودباختگي فرهنگي آنها را فرمان مي دهد. و تا زماني كه خودباختگي بر جامعه حاكم نشود امكان وقوع تهاجم فرهنگي نيست.
اگر قبول كنيم كه مردم پايتخت فرهنگي تر از مردم نقاط ديگر كشور هستند پس چه پاسخي بايد براي اين موارد بيابيم: چرا افسردگي بين آنها بيشتر است؟ چرا آمار فساد (بسيار)بيشتر است؟ چرا آمار طلاق (بسيار)بيشتر است؟ چرا بيشتر نخبگان كشور گلچين شده از جاي جاي كشورند نه پايتخت؟ چرا تهاجم فرهنگي بسيار سهل تر در آنها اثر مي گذارد؟ و طوماري از سؤالاتي كه اين صفحه گنجايش آنها را ندارد...
